|
این جاده های همیشگی مرابه مقصد نخواهند رساند. فتح آسمان راباید... |
چیز دیگه ای نمونده...
کمتر از یکماه به کنکور مونده...
منم و کلی درس دور نشده!!! از صبح ساعت ۷ با بانب میخونیم تا ۱۰.۳۰شب که میره...
شب دبگه سرم به متکا نرسیده خوابم! وقت اینترنت و اینام ندارم.
اما خدارو شکر آرامش دارمِ یعنی استرس الکی نیستم... میخونم و نمیدونم کی شب میشه اونوقتم لالا!
دعام کنید زیاد لطفاِ دعا کنید نتیجه خوبی داشته باشه و به این سختی کشیدنش ببالم...
بیشتر ازهمیشه به دعات محتاجم...
بی بی گلانه: خدایا بهم قوت و توان بده... یا ارحم الراحمین کمکم کن تلاش و کوششم... مغز و ذهنم باش... الهی عاملنا بالفضلک... مهربونی ما تلاشمون میکنیم برکت بده بهش ..الهی آمین
همه چی آرومه؛ غصه ها خوابیدن...
اینروزا درس میخونم و درس میخونم و بازم درس میخونم
با
آرامش میخونم... دلم میخواد که بخونم! یه جورایی با اشتیاق میشینم پشت
میز! خودمم کلی حال میکنم؛ گاهی هم میونش آی میخندم..همین امروز نظریه
شترمرغ در OS مراخندوند حسابی.. فک کن! گاهی هم بد نی ما آدمها مث شترمرغ
سر کنیم زیر ماسه ها تا همه چی خودش حل شه!!!
سرشارم از امید...
سرشارم از لطف خداو مهربونیاش...
اینروزها خدارو شکر خوب میگذره...
بی بی گلانه: نسترن جونم... دختر شاد و مهربون...مهربونی باصدای گرم و دوست داشتنی... تولدت مبارک...بهترینها رو برات آرزومندم...شادیهات پررنگ و غمهات هم ناپایدار؛ وخدا ی مهربون هم همیشه پشت و پناهت عزیزم
بعدا نوشت: اطاعت امر شد نسترنی...ONly For U
من او را رها کردم تا او خود را دریابد و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی... اما من آنقدر او را دوست دارم که او را رها می خواهم برای همیشه رها از تمامی بندها و زنجیرها هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود چرا که من خود اینگونه خواستم و هیچگاه به خاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم اما او در بند خود گرفتار بود ای کاش از خود رها شود همانگونه که من با او از خود رها شدم
"پائولو کوئیلو"
بی بی گلانه: هویجوری از متنت خوشم اومد... به دلم نشست! کلا تصمیم گرفتم دیگران در انتخابشون آزاد بذارم... در دوست داشتن و دوست نداشتنم... در قبولم یا ردم... چه میشه کرد!
زندگی خیلی شبیه یه مدارمنطقیه؛ براساس حساب و کتاب رفتار میکنه... طبق یه فرمول خاص!
هرچیزی نتیجه ای باخودش داره؛ بالاخره تاثیر ورودی که دادی رو تو خروجی می بینی حالا یه کم اینور ,اونور... که اینم بخاطر تاخیر گیت های شرایط و عوامل و... است.
اما خوب مث هر مدار دیگه احتمال نویز هم بسته به شرایطی که توش هستی, نمیشه نادیده گرفت!!!
آره... زندگی همینه! این تویی که باید شرایط رو به نفع خودت تعریف کنی؛ شرایط پایدار و ناپایدار! تا بتونی خودتو از شرایط ناپایدار به پایدار نزدیکتر کنی...
توی این مدار باید همیشه حواست به ورودیهایی که میدی, رفتارایی که میکنی, حرفایی که میزنی باشه... واسه احتیاط هم بدنیست فیدبکی داشته باشی تا یه وقت همه چی رو به باد ندی!
باید از هازاردها غافل نشی... باید احتمالش تاجایی که میتونی کم و کمتر کنی... اما خوب نمیشه ازش فرار کرد... باید باهاش مسالمت آمیز کنار بیای... باید مدام اضافه و کم کنی تا نتیجه به هدفت نزدیک شه... باید از دست بدی؛ بدست بیاری... بخاطر هدفت... کش و قوس داره اما خوب...
آره زندگی یه مداره؛ یه مدار VLSI... شایدم بیشتر از اینها؛ یه VVVVVVLSI !
حتی آدمها هم سنکرون و آسنکرون دارن؛ باور کن... اما دیگه اینجا نمیشه گفت کدومش بهتره! بستگی به شرایط داره... اینکه زود دست به کار شی و عکس العمل نشون بدی یا نه بشینی سبک,سنگین کنی تا زمانش برسه اونوقت شاید کاری کردی...
ترکیب سنکرون و آسنکرون شاید نتیجه ی خوبی داشته باشه اما تلفاتی هم درپی... بهتره با هم کیش خودت بپری! مثلاً من آسنکرونم باگیت هایی با مینیمم تاخیر! اما نازگل سنکرون وبا ماکزیمـــــم تاخیر ممکن... پنج سالی میشه باهم دوستیم... گاهی اساسی رو نرومم.. و گاهی هم من روی نرو او حتماً !
بی بی گلانه: دیگه با این تفاسیر؛ لازم نیست بگم امروز چی خوندم؟!!
بیشتر از این هم میشه این متنو ادامه داد با استدلالهای دقیق تر و منطقی؛ هرچی به فکرم رسید نوشتم... خستم؛ چشمام درد گرفته؛ امروز ده ساعت در حال قورت دادن فیلیپ فلاپ و هازارد وDHL و ایجاب و از این قبیل بودم! مگه این مغز بینواچقدر کشش داره؟
راستی بنظرم مغزم هم گاهی مثل شیفت رجیستر یا فیلیپ فلاپ عمل میکنه... حالا این که کدوم فیلیپ فلاپ مرددم!
سـحر بـا بـاد میگفـتم حدیـث آرزومـندی
خطاب آمدکه واثق شو به الطاف خداوندی
حافظ
بعد از نوشتن پست قبل؛ گرفتن دوش و دو لیوان دلستر خنک آرومترم کرد. امروز بافاصله حدودا هفت ساعت با دوکتاب مختلف به حافظ تفال زدم؛که هردوش این غزل اومد:
مژده ای دل که مسیحانفسی می آید / که از انفاس خوشش بوی کسی می آید
از غـم هـجرمــکن نـاله و فریاد که دوش / زده ام فــالــی و فریـــاد رسی می آیــد
و جواب هردو هم این بود:
معاشران گره از زلف یار بازکنید / شبی خوشست بدین وصلتش دراز کنید
حضورخلوت انس است و دوستان جمعند / وان یکاد بخوانید و در فراز کنید